ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
61
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
[ بيت ] خوشش باد آن نسيم صبحگاهى * كه درد شبنشينان را دوا كرد و دستار اليجه جهت شعار خود و اولاد و مريدان به وى داده ، آن جناب را به ارشاد اهل يزد مأمور گردانيد . شيخ بفرموده پير به يزد آمده در اردكان رحل اقامت انداخت و به ارشاد اهل ولايت پرداخت و در همان نزديكى خانقاهى وسيع بنياد افكنده ، بسى خوارق عادات از آن جناب على اعين الناس به عيان پيوست . و مردم حلقهء ارادت در گوش و غاشيهء اطاعت بر دوش كشيدند و از اطراف و اكناف به خدمت رسيدند . جمعى از جهله و سفله شهر كه از مرحلهء مقامات روحانى دور و از حليهء كمالات نفسانى مهجور بودند ، چنان كه رسم كوردلان است ، در نزد قاضى شهاب الدين مسعود كه آن روز خطبهء قضاى خطهء يزد به نام او بود سعايت نمودند . قاضى آن جناب را احضار نمود و چون شرف ملاقات يافت ، پرتو مهر جلال و تابش آفتاب كمال شيخ بر ساحت حالش تافته بىتأنى به تقبيل انامل فيض شاملش پرداخت و سر به مقدم آن عالى مقام نهاد . شيخ به دست شريف سر قاضى را از پاى برگرفته ، دلنوازى فرمود . قاضى به صحبت روحانى شيخ مايل گشته ، حل مشاكل و رفع مسائل نمود . و برحسب ارشاد آن سر حلقهء اهل سداد ، دامن از امر قضا برچيده ، در سلك اصحاب سلوك مندرج و منسلك گرديد . [ مثنوى ] هركه ز دولت اثرى يافته * از دم صاحب نظرى يافته همت مردان چو درآيد به كار * برگ گل تازه برآيد ز خار بعد از آن شيخ عالى نهاد به ارشاد سكنهء دار العباده يزد پرداخته ، در محلهء سراب نو اقامت و بستانى ابتياع نموده ، قاضى را وصيت نمود كه چون من درگذرم ، همين مكان را مدفن من قرار ده و خود جهت سرگشتگان باديه حيرت به بندرآباد رفته .